خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو
ای حيات دوستان در بوستان بی من مرو
ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمين بی من مروی و ای زمان بی من مرو
اين جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
اين جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو
ای عيان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبين و ای روان بی من مرو
شب ز نور ماه روی خويش را بيند سپيد
من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو
خار ايمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو
در خم چوگانت می تازم چو چشمت با من است
همچنين در من نگر بی من مران بی من مرو
چون حريف شاه باشی ای طرب بی من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی من مرو
وای آن کس کو در اين ره بی نشان تو رود
چو نشان من تويی ای بی نشان بی من مرو
وای آن کو اندر اين ره می رود بی دانشی
دانش راهم تويی ای راه دان بی من مرو
دنیا ۲ روز است ٬ یک روز با تو و یک روز بر علیه تو
روزی که با توست مغرور مباش ٬
روزی که علیه توست صبور باش .
چه ساده با گریستن خود زاده می شویم
و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم
و میان این دو معمایی می سازیم به نام زندگی.
سخاوت،
بخشیدن بیشتر از توان است
و غرور، ستاندن كمتر از نیاز.
جبران خلیل جبران
نیکی به جای نیکی کار هر کسی است
ولی نیکی به جای بدی رفتار جوانمردان است .
مشکلات بزرگ امروز ؛ مسائل کوچک دیروز
هستند که به موقع حل نشده اند
وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ،
جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

مادرزندگي را احساس کردن .
بياد آن همه خوش آمد گوئيهاي صادقانه ات .
بياد آن همه مهر ومحبت هميشه يکرنگت.
چه شد که دست تقدير ترا از من گرفت
وعمري چشم به راهت گذاشت .
مهربان مادر من تو خوب بودي
چه شد که در يک لحظه فقط يک لحظه روح پاکت
بسوي معبود يکتا پرواز کرد و
ما را در غم بي تو بودن تنها گذاشت .
مادريعني: زبانم قاصر است از توجيه تو بهترين
مادريعني: تفهيم زندگي کردن
مادر يعني:مهر خالصانه داشتن
مادر يعني :ايجاد گرما وروشنائي در زندگي
مادريعني:اميد دادن و به اميدواري رساندن
مادر يعني :هدايت به راه درست
مادر يعني: واژه واژه زندگي
مادر يعني: روشنائي در ظلمت
مادر يعني:خورشيد زندگي
مادريعني:آغوش گرم وصميمي داشتن
مادر يعني: اميد دادن
مادر يعني:بهترين وبهترين
مادر يعني:بازهم زبانم قاصر از توجيه نام بزرگت اي بهترين
مهربان مادر من یکسال از رفتنت گذشت
وآن لحظات غمزده ازدست دادن ترا
دوباره قلب مرا بدرد مي آورد روحت قرين رحمت الهي.
مهربانتر از تو هم مگه ميشه در اين دنيا پيدا کنم؟
اي نازنين مادر من مگه ميشه دلواپسيهايت
رو در مورد خودم از ياد ببرم از آن لحظه که شنيدم آره شنيدم
که ديگر در برم نيستي اگه تنها بودم بدون تنهاي تنهاشدم .
چه خوش داشتم بي قراريهاي زمانه رو
تو ياريم ميدادي چه خوش داشتم صبوري رو
در لحظات زندگيم درس مي دادي .
چه خوش داشتم با تمام وجود بنام مادر صدايت مي کردم .
اما دريغ از روزگار که حسد بروجود نازنينت کرد
وترا از ما گرفت .روحت شاد باد اي نکو نام مادرم.
داشتم دفتر خاطراتم و يادداشت هاي روزانه ام را ورق مي زدم.
تصميم داشتم تا عمري باقي است،
تا تواني دارم و تا پولي در چنته هست،
اگر به كسي مديونم، بدهكاري هايم را بازپس دهم.
در هر برگ از خاطرات و يادداشت ها كه
حساب و كتابي با كسي داشتم،
همه را مي توانستم به رقم و ريال تبديل كنم
اما وقتي به يك اسم مي رسيدم، با عجز و ناتواني،
فقط مجبور بودم آنرا رد كنم.
همه حساب كتابهايم تمام شد.
جرأت برگشت دوباره و مرور بدهكاري هايم را به آن شخص نداشتم.
آخر هر طور محاسبه مي كردم
حتي اگر تمام عمر و مالم را مي دادم
باز هم به او مقروض بودم.
بارها شيطان وجودم،
وسوسه ام كرده بود كه از اين يكي بگذر.
او حتي خيلي از اين حساب كتابها را از ياد برده
و انتظاري ندارد. اما نمي شد.
دست كم در هر صفحه يكبار اسم او را مي ديدي.
نمي شد از آن همه قرض و دين گذشت
به اندازه كافي تأخير داشته ام. من به او به
اندازه تك تك لحظه هاي عمرم مقروض و مديون بودم.
نمي شد اين همه را از ياد برد و كم و زياد كرد.
نمي شد... او مادر بود.
مادر به تو بدهكارم به خاطر تمام دقايقي كه
با تمام خستگي نخوابيدي و گريه هاي
گاه و بيگاهم را تحمل كردي، فريادهايم را گوش دادي.
شكايت هايم را به جان خريدي،
شيطنت هايم را بخشيدي و
بدي هايم را ناديده گرفتي.
مادر به تو بدهكارم به خاطر تمام عشقي
كه حتي در حين فرياد زدن بر سر من،
در ته قلبت مي جوشيد.
حال با چه ثروتي ميتوانم بهاي اين ها را بپردازم.
نمي توانم. نمي شود.
ميدانم نامهرباني ها و كوتاهي هاي من
در حق تو آنقدر بوده كه با هيچ بهائي قابل جبران نيست.
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
●
فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
●
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید
●
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان
چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
●
هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید
●
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانۀ صیاد کنید
●
شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب
یاد پروانۀ هستی شده بر باد کنید
●
بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
●
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
●
گر شد از جور شما خانۀ موری ویران
خانۀ خویش محال است که آباد کنید
●
کنج ویرانۀ زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید
دست مزن چشم ببستم دو دست
راه مرو چشم ، دو پايم شكست ![]()
حرف مزن !قطع نمودم سخن
نطق مكن !چشم ببستم دهن ![]()
هيچ نفهم !اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن ![]()
لال شوم ، كور شوم ، كر شوم
ليك محال است كه من خر شوم ![]()